تصمیم


دارم به این نتیجه می رسم که اکثر آدمها باهوش و حتی نابغه اند، اما تصمیم گرفته اند خودشان را به خریت بزنند. حماقت در واقع یک تصمیم است که بیشتر ما از اواسط نوجوانی آن را اتخاذ می کنیم. آدم اگر بتواند دیگران را در یک موقعیت خاص قرار بدهد، می تواند واداراشان کند که کمی از آن هوش و نبوغشان را بروز بدهند. بعضی ها وقتی بیچاره می‌شوند و یا احساس خطر می کنند، مغزشان به کار می افتد؛ بعضی ها هم وقتی پای منفعت بزرگی در میان باشد. همیشه راهی هست...

سردار شوشتری


خوب است که بعضی ها غم و غصه هایشان رو می ریزند توی دلشان؛ خود من که تحمل ندارم گریه خیلی ها را ببینم. یکی از آدمهایی که اصلا دلم نمی خواهد ضعفش را ببینم، پدرم است.
چند روز پیش صبر کرده بود ما از خانه بیرون برویم، بعد هم به خاطر شهادت سردار شوشتری زده بود زیر گریه. و از او ممنونم که خودش را کنترل کرده و موقع تعریف کردن آخرین ملاقاتش با سردار شوشتری (درست یک روز قبل از شهادتش) گریه نکرده است. شوشتری به محض دیدن او به طرفش رفته و او را محکم در آغوش گرفته بود. بعد هم با حرارت از او خداحافظی کرده بود و یک روز بعد شهید شده بود. اگر من جای پدرم بودم، قطعا موقع تعریف کردن چنین خاطره ای گریه می کردم.
پ.ن: مادرم تعریف می کرد وقتی با اتوبوس به مراسم تشییع جنازه شوشتری می رفته، خانمی که کنارش نشسته بود طعنه ای زده بود به این مضمون که اینها همان کسانی هستند که بعد از انتخابات جوانهای ما را به گلوله بستند و این تازه اول عقوبت آن کارهایشان هستند. مطمئنم خیلی های دیگر هم همین نظر را دارند.

خائن

هفته پیش اولین جلسه ترم جدید زبان فرانسه بود. استاد جدیدمان دختر نسبتا جوانی بود و اول جلسه توضیح داد که کلاس را زودتر از وقت معمول تعطیل می کند. وقتی کلاس را تعطیل کرد و خواست برود، از ما عذرخواهی کرد و گفت به خاطر اجرای یک برنامه تلوزیونی، مجبور است تا سه-چهار هفته کلاس رو زودتر تعطیل کند.
محض خوشمزگی، من گفتم که "آره... می گن فقط خائنا واسه صدا و سیما کار می کنن." بچه های کلاس خنده مختصری کردند اما استادمان عصبانی شد و با صدایی لرزان گفت که قبلا سعی کرده استعفا بدهد ولی مجبور شده به خاطر قراردادش به کار ادامه بدهد. گفت خودش هم از کسانی بود که باتوم خورده و مدتی بستری شده است. هر چقدر هم سعی کردم از دلش در بیاورم فایده نداشت.
خلاصه اینکه به این نتیجه رسیدم که این ترم را حتما رد می‌شوم. برای همین، این بار که رفتم سر کلاس خودم را برای معذرت خواهی و چاپلوسی تا آخر ترم آماده کردم و حتی تکلیف خفت باری که به بچه ها داده بود (و در شرایط عادی امکان نداشت من آن تکلیف را انجام بدهم) را هم انجام دادم. اما معلوم شد استادمان عوض شده و دیگر آن خانم را نخواهم دید. امیدوارم از حرف من آنقدر ناراحت نشده باشد که حتی قید یک ترم تدریس را هم زده باشد.

پ.ن: آدمهای هجوی هستند اینها که تلوزیون را تحریم کرده اند و توقع دارند امثال مهران مدیری و مرضیه برومند هم برای تلوزیون برنامه نسازند. تلوزیون مال ماست؛ حق ماست. حالا اگر راهمان را برای ورود به بعضی جاهای آن (مثلا بخشهای سیاسی) بسته اند، دلیل نمی شود خودمان را از بقیه جاها محروم کنیم.

وقفه

From 1



اجالتا دارم سعی می کنم افکارم را کمی مرتب کنم. در اولین فرصت مجددا خدمت می‌رسیم.

حرامزادگی


هر آدمی که وجدان داشته باشد، از تحقیر ناجوانمردانه دیگران ناراحت می‌شود.
1- یکی از اعتراضاتی که من به اکثر ادیان دارم، تبعیضی است که در حق اصطلاحا "حرامزاده"ها روا می‌دارند. مذهب خودمان خیلی از حقوق را از اولاد نامشروع (یا به قول بعضی‌ها، اولاد طبیعی) دریغ کرده است. از حقوق مادی گرفته، مثل ارث بردن از پدر طبیعی تا بعضی حقوق معنوی، مثل امام جماعت شدن. طفل بیگناهی که از یک رابطه غیرقانونی به وجود می‌آید هیچ گناهی ندارد که او را شایسته این تحقیر و محرومیت کند.
2- باز متأسفانه در فرهنگ بعضی از شیعیان ایران، به راحتی می‌توان دیگران را حرامزاده نامید. از مردم کوچه و بازار بگیرید تا روحانی مشهوری به نام دانشمند که همه پیروان اهل سنت را حرامزاده (و به قول خودش، نه ولد الزنا!) می‌خواند. خیلی از مذهبی‌ها برای تحقیر عمر، روی حرامزادگی او مانور می‌دهند و خیلی‌های دیگر، هر کسی را که محبت علی نداشته باشد، حرامزاده می‌دانند.
3- روایتی درباره امام صادق نقل شده است؛ یک روز با یکی از دوستان صمیمی‌اش در بازار در حال قدم زدن بود که آن دوست صمیمی امام، برده اش را حرامزاده صدا می‌کند. امام از همان لحظه دوستی‌اش را با آن شخص تمام می‌کند. استدلال او برای حرامزاده دانستن آن برده را هم رد می‌کند.
4- آدمی که ولو غیر مستقیم، فرد دیگری را حرامزاده بخواند و به این خاطر او را تحقیر کند، به نظر من آدم متعفنی است. حتی اگر آن فرد مرجع تقلیدی باشد به نام "صانعی". و متأسفم برای خیلی‌ها که بابت این مسئله ذوق‌زده شده‌اند. معذرت می‌خواهم که با این صراحت می‌گویم، اما دوستان عزیز، شما هم اگر از این توهین خوشتان آمده آدمهای متعفنی هستید.

توضیح ضروری: از شواهد امر بر می‌آید که اگرچه آقای صانعی نسبت به احمدی‌نژاد بی‌ادبی کرده است، اما منظور او از کلمه حرامزاده، "فرزند نامشروع" نبوده است. اینکه من آقای صانعی را "متعفن" خطاب کردم، بی‌ادبانه و از روی احساسات بود.
البته هنوز هم معتقدم که حرفهای آقای صانعی غیرمنطقی و بی‌ادبانه بود و شنیدن آن سخنرانی باعث شده است که او (هم) از چشم من بیافتد.