نمایشگاه کتاب تهران


آنی ترین تأثیر نمایشگاه امسال برای من، افسردگی بود. دیدن یکی دو تا از غرفه های مطرح برای من کافی بود تا بی خیال نمایشگاه بشوم و برگردم. دیدم چقدر کتاب هست برای خواندن و من نمی توانم هیچکدام را بخرم؛ با خودم عهد کرده ام که تا وقتی کتابهایی را که در خانه دارم نخوانده ام، کتاب دیگری نخرم.
با این حال به نمایشگاه رفتم، به امید اینکه دولت پولی را که برای شارژ کارت کتابها ازمان گرفته را ریخته باشد و بتوانم با استفاده از کارت کتاب، کمی خرید ارزان بکنم. اما حتی همان بهانه بی خود هم برای رفتن به نمایشگاه برآورده نشد و کارت کتابمان هنوز خالی بود.
بنده لازم است از این تریبون استفاده کنم و خطاب به برادران ارجمندی که از دانشجویان دانشگاه تهران پول گرفتند که کارت کتابها را شارژ کنند، مراتب فحش خواهر و مادر را نثار بنمایم. این فحش شامل تمام افراد دخیل در این دزدی می شود، از صدر گرفته تا ذیل.
جناب آقای احمدی نژاد، محض تبلیغات انتخاباتی هم که شده، دستور بدهید پولهای ما را بدهند. پول دانشجویان خوردن ندارد.