ناآرامی در دانشگاه تهران
امروز هم نتوانستم توی خانه بمانم. وقتی داشتم بیرون می رفتم، پدرم بهم سفارش کرد که به هیچ وجه خودم را قاطی درگیری ها نکنم. البته من دقیقا به قصد اینکه درگیری ها را ببینم داشتم از خانه بیرون می رفتم، اما به او اطمینان دادم که قصدم فقط دنبال کردن کارهای تصفیه حساب دانشگاه است و اصلا از درگیری و شورش خوشم نمی آید.
وقتی به دانشگاه رسیدم، بلافاصله زمزمه های مربوط به خشونتهایی که دیشب در کوی دانشگاه اتفاق افتاده بود به گوشم خورد؛ پسری از یکی از دخترها می پرسید که دیشب به خوابگاه آنها هم حمله شده است یا نه، و دختر جواب داد به خوابگاه آنها حمله نشده اما به خوابگاه های دیگر چرا. جلوی در دانشکده خودمان، نگین و چند نفر دیگر جمع شده بودند و درباره احتمال انقلاب فرهنگی مجدد و اخراج دانشجویان معترض حرف می زدند. (وقتی نگین را دیدم، سعی کردم هیچ توجهی به او نشان ندهم، اما در دلم شرمنده شدم از اینکه بلافاصله بعد از شنیدن فجایع کوی دانشگاه، جویای احوالش نشده ام). داخل دانشکده هم اولین چیزی که توجه را جلب می کرد، صدای قرآنی بود که در تالار اصلی دانشکده پیچیده بود. بچه های انجمن اسلامی، به رسم مراسم ختم، کمی خرما جلوی انجمن گذاشته بودند و صدای قرآن را بلند کرده بودند. عبارت انا لله و انا الیه راجعون را روی کاغذهایی نوشته بودند و به برد انجمن نصب کرده بودند.
شایعات مختلفی درباره حوادث دیشب کوی دانشگاه تهران به گوش می رسد. می گویند پانزده نفر کشته یا مجروح داشته. در این فضای بی خبری، آدم نمی داند چه چیز را باور کند و چه چیز را نپذیرد.
خبر مهم، این بود که تجمع کنسل شده و با توجه به غیبت کسانی که باید کار تصفیه حساب من را انجام می دادند، دیگر کاری در دانشکده نداشتم. اما وقتی خواستم بیرون بروم، دیدم روبروی دانشکده فنی شلوغ شده است. دبیر انجمن اسلامی دانشگاه داشت دانشجوها را متقاعد می کرد که به میدان انقلاب نروند. طی تماسی تلفنی با دفتر میرحسین موسوی، از دانشجویان خواسته شده بود که به خاطر عدم صدور مجوز راهپیمایی توسط وزارت کشور و احتمال کشتار، راهپیمایی به تعویق افتاده است. به دانشجوها اعلام کردند که از فردا ساعت 9، در مسجد دانشگاه اعتصاب برقرار می شود. عده ای معترض بودند و می خواستند اعتصابشان را از همین امروز شروع کنند.
وقتی این مراسم تمام شد، از یکی از دوستانم پرسیدم که کتک خورده است یا نه. او هم خندید و گفت که فقط کمی گاز اشک آور استنشاق کرده و خوشبختانه "هنوز" کتک نخورده است.
از در اصلی دانشگاه که بیرون آمدم، دیدم عده ای جلوی نرده های دانشگاه ایستاده اند و داخل را تماشا می کنند. وقتی من هم نگاه کردم، دیدم که آن جماعتی که جلوی فنی جمع شده بودند، یک راهپیمایی مختصر در دانشگاه راه انداخته اند. از روی کنجکاوی خواستم به دانشگاه برگردم، اما دیدم که در اصلی دانشگاه قفل شده است. به همین خاطر من هم مثل بقیه مردم از پشت میله ها به تماشای حرکت دانشجویان معترض ایستادم. یکی از آنها مدام داد می زد و می خواست که فیلم نگریم. من هم بی توجه به او، هر چه دلم خواست عکس گرفتم. من نمی دانم این جماعت چه جوری شورشی هایی هستند که حتی از دیده شدن چهره شان در یک راهپیمایی مسالمت آمیز وحشت دارند. (البته آدم عاقل باید هم بترسد، اما شورشی و عقل؟)
چند لحظه بعد، یکی از آنها بلندگو به دست گرفت و شروع به اذان گفتن کرد و عده ای از آنها صفوف نماز جماعت تشکیل دادند و نماز ظهر و عصرشان را خواندند. خیلی از آنها متفرق شدند تا بعد از اینکه نماز تمام شد برگردند.
کلا، این رفتارها نشان می دهد که اکثریت جامعه دانشجویی ما به انتخابات 22 خرداد به چشم یک شکست دموکراتیک نگاه نمی کنند.
پ.ن: به نظر من، استدلالهای خوبی برای اثبات تقلب در انتخابات ارائه نشده است. ای کاش بپذیریم که در اقلیت قرار داریم و برویم دنبال کارهای ریشه ای تر؛ شناختن ایرانی که خارج از محدوده تهران وجود دارد و شروع کردن کارهای فرهنگی.



















|