ندا آقا سلطان
با اینکه تصمیم گرفته بودم که دیگر درباره مسائل مربوط به انتخابات حرفی نزنم، اما بازیهای رسانهای حاکمان باعث شد که دیگر نتوانم حرفی را که در گلویم گیر کرده بود، به زبان نیاورم.
من هم بلافاصله بعد از دیدن فیلم کشته شدن ندا آقاسلطان و خواندن توصیفات صحنه مرگ او، به ذهنم خطور کرد که شاید این، کار نیروهای جمهوری اسلامی نباشد و هیچ بعید نمی دانستم که کار گروههای تروریستی و با اهداف تبلیغاتی باشد. اما آیا این احتمال، باعث بری شدن سرکوبگران میشود؟ فرض کنیم که ندا را بسیجیها نکشتهاند... حالا این یعنی اینکه بسیجیها انسانهای با شرفی هستند؟ جواب من قطعا منفی است.
روزگاری خود من هم بسیجی بودم. بسیجی مؤمن و متعصبی هم بودم. البته حتی آن روزها هم هرگز برای پیش بردن عقایدم از زور استفاده نکردم و روی هیچ کس دست بلند نکردم. افراطیترین کارهایم، خلاصه میشد به جدل کردن با اساتید دانشگاه و یا کشیدن کاریکاتورهای انتقادی (مثلا در قضیه محکوم شدن آغاجری به اعدام، کاریکاتوری کشیدم که او را نشان میداد که پای چوبه دار ایستاده بود و طناب دار هم زبان خود او بود که دراز شده بود و از بالای سرش آویزان شده بود). قرار داشتن در محیط بسیج، باعث شد که خیلی از رفتارهای غیرانسانی را از نزدیک شاهد باشم (و افتخار میکنم به اینکه حتی همان روزها هم در برابر این رفتارها سکوت نمیکردم).
یکی-دو تا از خاطراتم را که با حوادث روزهای اخیر ارتباط دارند، برایتان نقل میکنم:
در گیر و دار حوادث هجده تیر، عدهای از نیروهای پایگاه بسیج محله ما هم برای سرکوب اعزام شده بودند. یک روز که در پایگاه مشغول بحث بودیم، من خیلی با شدت و حدت ابراز عصبانیت میکردم از اینکه روزنامههای اصلاح طلب به بسیج تهمت میزنند. وقتی کمی آرام گرفتم، یکی از بچههای پایگاه که در آن وقایع حضور داشت به من تذکر داد که آن روزنامهها زیاد بیراه نمیگویند. گفت به چشم خودش دیده که از باتوم یکی از بچهها (که او را "شهید" صدا میکردیم) خون میچکیده است و خیلی هم سرحال و هیجان زده بوده است.
خاطره دوم، مربوط به روزهای دانشجویی در دانشگاه علامه طباطبایی است. در یکی از روزهای تیر ماه، به خوابگاه طرشت حمله شده بود. (خانم حقیقتجو که در آن مقطع نماینده مجلس بود، اظهار نظر معروفی کرده بود و گفته بود که "... قمهشان را در هوا تکان میدادند و اسم رهبری را صدا میکردند!") آن حوادث بازتابهایی در محیط دانشگاه و دانشکدهها داشت. در همین بحبوحه، یکی از بچههای بسیج یکی از دخترها را دیده بود که داشت به رهبری فحش میداد. او هم عصبانی شده بود و او را به گوشهای برده بود و کتکش زده بود. بعد هم با آب و تاب داشت در پایگاه دانشکده این حماسه را تعریف میکرد (و البته به کنایهای هم که به او زدم، توجهی نشان نداد). این دوستمان بعدها موفق شد شغلی در وزارت اطلاعات به دست بیاورد.
گیرم که قتل ندا کار بسیج نبود و ندا به خاطر اهداف تبلیغاتی نیروهای برانداز کشته شد. اما کسانی هم بودند که بدون شک توسط بسیج کشته شدند... بیجهت کتک خوردند، تحقیر شدند... و ترسیدند. خون ندا رنگینتر از خون دیگرانی که کشته شدند نیست. (و حتی اگر بنا باشد که کسی به عنوان سمبل یک انقلاب انتخاب شود، باید یکی از کسانی باشد که با آگاهی از احتمال کشته شدن و با هدف، کشته شده است؛ نه ندا که همه قبول دارند که گوشهای ایستاده بوده است و در درگیریها هیچ دخالتی نداشته است). دستهای بسیج به خون آلوده است و حالم به هم میخورد از اینکه صدا و سیما و خیلیهای دیگر از طرفداران احمدینژاد استدلال میآورند و اثبات میکنند که قتل ندا از قبل برنامهریزی شده است و... ما بیگناهیم!
کسانی که در این قضایا پای بسیج را وسط کشیدند، قطعا مقصرند. بسیج، یک نیروی متعصب و غیرحرفهای و احساسی است. امکان بروز رفتارهای کنترل نشده از جانب بسیج، آنقدر زیاد است که مسئولیت این رفتارها مستقیما متوجه کسانی که بسیج را به جان مردم انداختهاند. اگر کسی جلوی بسیجیها به رهبری فحش بدهد، قطعا با عکسالعمل شدید مواجه میشود و همهمان میدانیم که رهبری یکی از افرادی بود که مردم از دستش عصبانی بودند (و تبعا به او فحاشی میکردند) و احتمال برخوردهای احساسی از طرف بسیجیها افزایش پیدا کرده بود. گذشته از این، خیلی از بسیجیها آدمهای عقدهای و ناسالمی هستند و بدشان نمیآید که با ترساندن و کتک زدن دیگران، قدرتنمایی کنند (یکی از آشنایان بسیجی ما، در روزهای درگیری شمشیر همراه خودش میبرد!). حتی اگر نیروی انتظامی نمیتوانست به تنهایی از پس مردم عصبانی بر بیاید، نباید بسیج وارد صحنه میشد و معقولتر این بود که سپاه مستقیما وارد صحنه شود. چون لااقل نیروهای سپاه افرادی آموزش دیده و حرفهای هستند و احتمالا رفتارهای احساسی از جانب آنها کمتر است.
مسؤول مرگ ندا و دیگرانی که این روزها کشته شدند، فقط یک نفر نیست. به نظر من موسوی و احمدینژاد و بسیج و کسانی که این شورشها را تشویق میکردند و صدا و سیما و همه کسانی که مردم را عصبانیتر میکردند... همگی به نحوی در این خون شریکند. امیدوارم یک روز این خون دامن همهشان را بگیرد.
پ.ن: البته نمی شود همه بسیجی ها را "وحشی" خطاب کرد. بعضی از دوستان من بسیجی هستند که من از صمیم قلب به آنها اعتماد دارم.



















|